۹ بهمن , ۱۳۹۲

مقدمه:

«میرزا علی خان مقدم مراغه ای- حاجب الدوله-  اعتماد السلطنه » فرزند «آقا حسین مراغه ای» از صاحب منصبان و درباریان دوره قاجار است. پدرش در مراغه به تجارت اشتغال داشت و خدمت اداری و دیوانی خود را از زمانی که به خدمت «عباس میرزا نایب السلطنه» در آمد آغاز کرد و با سمت پیشخدمت باشی به خدمت «محمد شاه» فرزند نایب السلطنه در آمد. آقا حسین مراغه ای سپس از طرف عباس میرزا نایب السلطنه لقب «خانی» گرفت و پس از آمدن محمد شاه به تهران حکومت کاشان به وی واگذار شد.۱ میرزا علی خان و نیز محمد حسن خان اعتماد السلطنه فرزند او و ادیب الملک فرزند دیگرش از چهره های سرشناس این دوره هستند. این خاندان در نواحی زنجان تا مراغه سکونت داشتند لیکن بیشتر به «مراغی» شهرت یافته اند. ادیب الملک فرزند میرزا علی خان در شرح حالی که برای پدرش نگاشته سلسله احفاد او را چنین ذکر می کند: علی بن حسین بن محمد رسول بن عبدالله بن جعفر که جعفر از هفت پشت واسطه به «بردی بگ بن اوزبک خان بن جوجی خان مغول» می رسد. در آن دوران که پدر میرزا علی خان به دربار عباس میرزا نایب السلطنه راه یافت و به مراغه آمد میرزا علی خان ده سال بیشتر نداشت۲ و در همان زمان به غلام بچگی مخصوص محمد شاه انتخاب می شود. سپس به منصب «پیشخدمتی» نایل و پس از مصالحه با دولت روس «نایب السلطنه» در تبریز آقا حسین مراغه ای را به پیشخدمت باشی گری محمد شاه منصوب می کند و میرزا علی خان را به نیابت پدرش می گمارد. آنگاه پس از دوسال وبه هنگام مراجعت از سفرکرمان وخراسان به منصب صندوق داری و خزانه داری می رسد و در سفر اول محمد شاه به هرات باردیگر برتری مقام یافته اغلب خدمات و انتظامات اردوی شاه به وی محول می شود. پس از آن که خبر فوت «فتحعلی شاه» از اصفهان به آذربایجان می رسد محمد شاه برای جلوس به تخت سلطنت از تبریز عازم تهران می شود و مناصب جدیدی به اطرافیان و همراهان داده در این میان منصب «نظارت و خوانسالاری» را که از مناصب مهم بود به میرزا علی واگذار می کند.۳ میرزا علی خان پس از چندی همراه شاه به تهران آمده لقب «خانی» را دریافت می کند. افزون بر حکومت تهران حکومت کاشان و بلوکات اطراف تهران برای مخارج آشپزخانه شاهی نیز به او واگذار می شود. پس از دورانی در سمت نظارت خطایی از وی سر می زند که از کار برکنار و تحت تعقیب قرار می گیرد به شکلی که فرار کرده به قم می رود و در آنجا متحصن می گردد سپس به وساطت حاج میرزا آقاسی از مجازات معاف می گردد.۴ آنگاه به قصد حج عازم بیت الله الحرام می شود که در دمشق با «مهد علیا» مادر «ناصر الدین شاه» همراه گشته به مکه و مدینه می رود.۵ آنگاه پس از مراجعت از سفر با حمایت مهد علیا مادر ناصر الدین شاه بار دیگر به قدرت بازمی گردد. در اوایل روی کارآمدن ناصرالدین شاه وقتی گیلان و رشت دچار بی نظمی شد به پیشنهاد مهد علیا مادر شاه که در اینگونه کارها نیز دخالت می کرد میرزا علی خان به آن منطقه اعزام شد و در مدت کوتاهی نظم را برقرار ساخت. او مالیات فراوانی گرفت و به تهران بازگشت. شاه او را که تا این زمان به «میرزا علی خان» معروف بود به لقب «حاجب الدوله» ملقب ساخت و «فراشخانه» و «سرایدارخانه» و «خیام خانه» و «مهمان خانه» و «معمار خانه» و «باغات» و «خالصه جات» که در آن عمارات و بناهای دولتی بود به او سپردند. همچنین امور تشریفات سفرای دول خارجه و درآمدهای سالانه دولتی و عمارات و باغ های تحت پوشش حکومت همه به او واگذار شد.۶ در سفر شاه به اصفهان در دار السلطنه قزوین حکم حکومت «اردو» و «اردو بازار» به علاوه حکومت هر ولایت تا مادام توقف موکب سلطنتی در آن صفحات به اعتماد السلطنه محول گردید. درسال ۱۲۶۸ه .ق. که به دستور یکی از نواب میرزا علی محمد باب به نام «ملا شیخ علی» به جان شاه سوء قصد شد اعتماد السلطنه وارد میدان شده نزدیک به هشتاد نفر از آنان را کشت و همچنان حکومت خویش را استحکام می بخشید تا اینکه در سال ۱۲۷۵ه . ق. صدر اعظم از کار برکنار می شود و در نتیجه حاجب الدوله نیز از مناصب و خدمات معزول می گردد اما به خاطر خوش خدمتی به شاه و جنایت بزرگی که مرتکب شد و سردار نامی ایران میرزا تقی خان فراهانی معروف به «امیر کبیر» را در فین کاشان به شهادت رسانید۷ بار دیگر به صحنه بازگشت و شاه لقب «ضیاء الملکی» را به وی داد و حاکم خوزستانش کرد.۸ یک سال بعد; یعنی سال ۱۲۷۶ لرستان نیز به خوزستان ملحق گردید و دایره حکمرانی او توسعه یافت. همچنین منطقه «بختیاری» را نیز به استان های «عربستان» (خوزستان امروز) و «لرستان» منضم کرده در اختیار وی قرار می دهند و وی به سمت «امیر تومانی» نایل می شود. او را در سال ۱۲۸۱ به دربار دعوت می کنند که پس از آمدن به تهران لقب «صنیع الدوله» و پس از آن «اعتماد السلطنه» را می گیرد.۹ و به وزارت عدلیه منصوب می شود و سرانجام در جرگه وزرای دارالشورای کبری در می آید. لیکن بار دیگر مورد بی مهری حکومت قرار می گیرد و از وزارت عدلیه کنار گذاشته می شود و به حکومت گلپایگان و خوانسار مأمور می گردد. اما مدتی نمی گذرد که باردیگر به تهران دعوت و به سمت «وزارت وظایف و اوقاف» منصوب می گردد و افزون بر آن حکومت «شاهرود» «بسطام» «سمنان» «دامغان» و «نردین» نیز در حیطه حکومتی او واقع می شود. او در همین سمت می ماند تا در ربیع الاول سال ۱۲۸۵ه . ق. در سن ۶۳ سالگی مرگ گریبانش را گرفته از دار دنیا می رود. پس از مرگ جنازه اش را به نجف اشرف حمل می کنند و در گورستان وادی السلام به خاک می سپارند. «میرزا علی خان اعتماد السلطنه» سه زن داشته و از آنان چهار فرزند سه پسر و یک دختر پیدا کرده که پسرها که هر کدام از یک زن بوده اند. فرزند بزرگ او «عبدالعلی خان ادیب الملک» است که مادرش صبیه ملااحمد از علمای مراغه معروف به «مستجاب الدعوه» بوده است. پسر میانی وی «عبدالحسین خان» سرهنگ فوج خلخال است که مادرش از سادات مرند بوده و پسر کوچکش محمد حسن خان صنیع الدوله است که مادر وی صبیه رضا قلی خان قجر از اولاد مصطفی خان قاجار قوانلو برادر آقا محمد شاه قاجار بوده است. وی به دلیل خوش خدمتی های فراوانی که به دربار داشته بارها از آنان جایزه و نشان دریافت کرده است.۱۰ فعالیت های عمرانی زیادی نیز داشته که برخی از آنها عبارتند از: ۱ توسعه و تزیین صحن مبارک حضرت شاهزاده عبدالعظیم الحسنی(علیه السلام) و اضافه ابنیه عالیه و حجرات حوالی و تصرفات در ابواب و دروب و سایر ملحقات این آستان معلا و طلا کردن گنبد آن.۱۱ ۲ احداث عمارتی جدید در جنب عمارت اندرونی سلطنتی در دارالخلافه مشتمل بر هشتاد و دو باب اتاق تحتانی و فوقانی.۱۲ ۳ احداث عمارت وسیعی در روی تپه «دوشان تپه».۱۳ ۴ ساختن سربازخانه ها و قراول خانه های شهر.۱۴ ۵ تعمیر و بنای مجدد قورخانه و توپخانه محمره که به علت بالا آمدن آب در سال ۱۲۷۸ تخریب شده بود.۱۵ ۶ احداث سبزه میدان دارالخلافه تهران در سال ۱۲۶۹ه . ق.۱۶ ۷ مرمت سد حویزه.۱۷ ۸ کارخانجات صناعات ریسمان ریسی و کاغذ سازی تهران و شکرریزی مازندران.۱۸ ۹ تنظیم قانون و دستور العمل که به امضای ناصرالدین شاه رسیده وتا حدودی از هرج و مرج جلوگیری می کند.۱۹ خانه میرزا علی خان اعتماد السلطنه نیز که در محله سنگلج تهران واقع بود به علت زیبایی بنا مورد توجه مردم در سال های بعد قرار گرفت که به دیدار آن می رفتند.۲۰ وی گاهی به سوء استفاده مالی متهم می شد به طوری که در سال ۱۲۷۵ که از کار برکنار شد متجاوز از صد هزار تومان از او بازپس گرفتند.۲۱ ماجرای قتل امیر کبیر میرزا علی خان حاجب الدوله در زمان محمد شاه مورد بی مهری و غضب وی قرار گرفت و متهم به انواع جنایت ها و دزدی اموال شد. بعدها به دلایلی که چندان روشن نیست مورد عفو قرار گرفت و پس از چندی به سفارش و توصیه مخصوص میرزا تقی خان امیر کبیر به سرپرستی مشاغل مهمی گمارده شد.۲۲ مدتی می گذرد و دشمنی برخی درباریان و در رأس آنها مهد علیا مادر ناصرالدین شاه۲۳ که زنی زیرک و دارای هوش سیاسی اما بسیار عیاش و خوشگذران بود و نیز «اعتماد الدوله» که با انگلیسی ها ارتباط داشت همراه با یک سلسله عوامل دیگر دست به دست هم دادند و توطئه شومی طراحی کردند که مجری آن «میرزا علی خان اعتماد السلطنه» می شود. «واتسن انگلیسی» در تاریخ ایران در دوره قاجار در رابطه با «اعتمادالسلطنه» چنین می نویسد: «مردی که داوطلب شد بدون آن که زن امیر نسبت به حادثه مظنون شود امیر را به قتل برساند شخصی به نام «علی خان صاحب الدوله» بود. او ماجراجویی زیرک و بی مایه به شمار می رفت. امیر وی را به خدمت شاه در آورد و فراش باشی همایونی شد که مقامی نسبتا مهم است. او برای این که به سرور جدید خود (اعتمادالدوله) خوش خدمتی کرده باشد داوطلب شد که جلاد ولی نعمت خود گردد. از این رو هنگامی که به کاشان آمد پاسبانان وزیر سابق خوشحال شدند چون می دانستند زندگانی این مرد از امیر است و لابد خبری خوش آورده است!۲۴ حکم قتل امیر کبیر را در حالی که ناصر الدین شاه مشروب خورده و مست بود با توطئه ای حساب شده سوگلی شاه به خاطر وعده های پوچی که به وی داده بودند از ناصرالدین شاه گرفت و میرزا علی خان اعتماد السلطنه بی درنگ شبانه آن را برداشت و به فین کاشان آمد تا حکم را به اجرا بگذارد. متن دستخط چنین بوده است: «چاکر آستان ملایک پاسبان فدوی خاص دولت ابد مدت حاجی علی خان پیشخدمت خاصه فراش باشی دربار سپهر اقتدار مأموریت دارد که به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید و در انجام این مأموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد!». امیرکبیرباخواندن این دستخط خواست تا به عزت الدوله پیغام دهد وخداحافظی کند و یا اینکه وصیت نامه ای بنویسد لیکن این انسان ناسپاس اجازه چنین کاری را نداد. امیر گفت: پس هر چه باید بکنی بکن اما همین قدر بدان که این پادشاه مملکت ایران را به باد خواهد داد. حاج علی خان اعتماد السلطنه گفت: صلاح مملکت خویش خسروان دانند… . میرزا علی خان سرانجام به میرغضب گفت: «معطل نشو و کارش را تمام کن!» میرغضب با چکمه لگدی به میان دو کتف امیر نواخت و امیر درغلطیده به زمین افتاد. پس از آن میرغضب رگ های امیر را زد و در حالی که خون زیادی از وی رفته بود دستمال ابریشمی را لوله کرد و به حلق امیر کبیر فرو برد و گلویش را فشرد تا جان داد. حاجی علی خان در این هنگام بی درنگ از حمام بیرون آمد و با همراهان خود سوار اسب های تندرو شده به جانب تهران رهسپار گردید.۲۵ محمد حسن خان اعتماد السلطنه فرزند میرزا علی خان با بی شرمی فراوان بر صحت این جنایت توسط پدرش گواهی داده می نویسد: «خلاصه قرعه این خدمت راکه فایده عمومی داشت! به نام والد مؤلف حاج علی خان اعتماد السلطنه زدند او محض امتثال امر دولتی چند نفر از عوانان و دژخیمان همراه برداشته به چاپاری روانه کاشان شد…»۲۶ خود میرزا علی خان اعتماد السلطنه نیز شبی در حال مستی به این جنایت بزرگ اعتراف و چگونگی آن را تشریح کرده است.۲۷ همچنین در نامه ای که به فرزندش ادیب الملک نوشته به این جنایات اعتراف نموده و با مطرح کردن اتهامی کاذب مبنی بر پناهندگی امیرکبیر به سفارت روس! خواسته است به نوعی خود را از این جنایت تطهیر نماید. اما به خوبی می دانست که با چنین کاری نامی ننگین از وی برجای خواهد ماند. در بخشی از آن نامه می نویسد: «بحمدالله منظور را به اقبال سلطنت عظمی بجا آوردم چه مضایقه! به عقیده مردم بدنام من شدم شده باشم مردم چه می دانند چه خبر بود…»۲۸ گرچه میرزا علی خان اعتماد السلطنه به دلیل ارتکاب چنین جنایت بزرگی در تاریخ کشور ما فردی خوش نام نیست لیکن از آن جا که سفرنامه تنظیمی وی حاوی اطلاعات تاریخی جغرافیایی علمی و دینی فراوان است می تواند برای دانش پژوهان و به ویژه مورخان مفید باشد; لذا در صدد بر آمدم تا این اثر ارزنده تاریخی را احیا کنم و آن را در اختیار هموطنان ارجمند قرار دهم. ویژگی های این سفرنامه نسخه اصلی این سفرنامه در کتابخانه آستان قدس رضوی در بخش کتب تاریخ با شماره ۵۳ و به شماره عمومی ۴۱۲۵ نگهداری می شود. زبان سفرنامه فارسی است و در۱۱۲ ورق به دستور محمد حسن خان اعتمادالسلطنه فرزند مؤلف باخط نستعلیق دوازده سطری در ۲۱۹ صفحه در سال ۱۳۳۶ه . ق. از سواد به بیاض کشیده شده است. آقا سید حسین نامی آن را بر اساس وصیت «اشرف السلطنه» همراه با یکصد و پنجاه جلدکتاب خطی دیگردرسال ۱۳۳۴ه . ق. به کتابخانه مبارک رضویه هدیه ووقف کرده است مشروط براین که از شهر بند ارض اقدس بیرون نبرند و کمال مواظبت را در ضبط و حفظ آنها نموده بدون قبض به کسی ندهند و زیاده از سه ماه در خارج کتابخانه نگاه ندارند و تولیت آنها را در هر عصری از اعصار به متولی باشی سرکار فیض آثار مفوض نموده است. وقف صحیح شرعی بحیث لایباع ولایوهب ولا یرهن فمن بدله بعدما سمعه فإنمااثمه علی الذین یبدلونه. ۳ شهر شعبان المعظم ۱۳۳۴ه . ق. این سفر در سال ۱۲۶۳ه . ق. برابر با ۱۸۳۶م انجام گریده است که با این آیه و دو بیت شعر آغاز می شود: «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا»۲۹ گفت معشوقی به عاشق کی فتی تو به غربت دیده ای بس شهرها گو کدامین شهر از آن ها بهتر است گفت آن شهری که در وی دلبر است زیارت حرم حق و ریاضت امم و فرق تحمل بار تجمل خار قطع سبیل طلب دلیل تقبیل حجر تفصیل سفر تهذیب خصال به تقریب وصال تواست. مست توام از کعبه و دیر آزادم… در آغاز سفر به عتبات عالیات و به دمشق شام رفته سپس از آنجا عازم بیت الله الحرام گردیده است. میرزا علی خان گرچه در این سفر با مهد علیا مادر ناصر الدین شاه همراه است لیکن به لحاظ برکنار بودن او از سمت های حکومتی و خصلت های شخصی وی و دلائل دیگر بارها مورد بی مهری و بی توجهی مهد علیا قرار گرفته است; به شکلی که ناچار می شود در بخشی از سفر به علت بی پولی و تعدی مکاری و بی لطفی مهد علیا اسباب خود را حراج نماید و به دوازده تومان بفروشد!۳۰ و سرانجام در سفری پر نشیب و فراز و پس از انجام اعمال و مناسک حج در بیست و ششم شهر جمادی الأول وارد تبریزمی شود. آنچه دراین شماره فصلنامه «میقات حج» در پیش دید شما خواننده عزیز قرار دارد تنها بخشی از این سفرنامه است. امید آن که به زودی کار تنظیم و تصحیح مجموعه آن به پایان رسد و به صورت کتاب چاپ و در اختیار علاقمندان قرار گیرد. بسم الله الرحمن الرحیم روز یازدهم شهر شوال المکرم حکم۳۱ است که باید حاج از شهر شام حرکت نمایند چرا که قانون دارند آن روز معین حرکت می شود از شام که [با] «اتراق»۳۲ و حرکت منازل در روز معین وارد مدینه طیبه و مکه معظمه [شده]تخلف نرساند. خود «امیر حاج رومی۳۳» «صره امینی» و «کیل دار۳۴ امینی» روز پانزدهم شوال حتما باید از شام بیرون روند هر گاه حضرات حاج یکی دو روز تخلف نمایند باید روز هفدهم شهر مزبور [آنجا را ترک کنند] احدی از حاج در شام محال است که بتواند دقیقه ای توقف نماید والی شام او را به افتضاح۳۵ بیرون خواهد نمود. مگر اشخاصی که نوکر یتیم و پرستار مال هستند [که] خواهند ماند و کسانی که به حج باید بروند از روز مزبور تجاوز نمی توانند بکنند. شرح بیرون رفتن امیرحاج دولت روم و صره امینی و کیلار امینی و بیان شغل و منصب ایشان در این سفر خیریت اثر۳۶ از این قرار است: اولا معنی امیر حاج این است که هر سالی در وقت رفتن مکه از جانب دولت روم یک نفر پاشای عاقل دانای جهان دیده مأمور می شود شأن آن پاشای۳۷ امیر حاج مثل والی خراسان و فارس باید چنان شخصی باشد و پیش از ورود همه حاج امیر حاج از «اسلامبول»۳۸یا از ممالک دیگر که امیر می شود وارد شهر شام می گردد و جمیع اختیار همه حاج رومی و ایرانی و هندی و عرب و عجم با اوست و در هر ملک۳۹ از عرض راه که عبور می کنند حکم می توانند نمایند حتی عزل و نصب حکام ولایت که در سر راه هستند. و مختار کل «صره امینی»۴۰ به این معنی است که به اصطلاح ایران خزانه دار باشد و آدم امین را منصب صره امینی می دهند یعنی مخصوص خزانه دار مکه است ولی تحت حکم امیر حاج است قریب بیست هزار تومان تحویل «صره امینی» می شود که در عرض راه صرف شود و موقع مصارف۴۱ آن وجه در مقامش عرض خواهد شد. «صره امینی» از شهر اسلامبول مأمور می شود و «کیلار امینی» باید از شهر شام و از بزرگان اهل آن مملکت مأمور گردد; چرا که هم زبان عربی بداند و هم مکرر راه مکه را دیده باشد. و شغل «کیل دار امینی» این است که در حقیقت سورساتچی عسکر۴۲ است و هم «بلد باشی»۴۳ راه است این سه نفر رییس حاج هستند باید در روز پانزدهم شوال از شام بیرون روند به این تفصیل: اولا: روز بیستم شهر مزبور هشت عدد شمع کافوری که وزن هر عدد پنجاه من۴۴ تبریز است [و] میان جعبه ای مثل تابوت نعش است و هر دو شمع بار یک نفر۴۵ شتر پرقوت است از اسلامبول می آورند همراه امیر حاج چهار عدد آن شمع نذر مدینه منوره است و چهار عدد دیگر نذر مکه طیبه است. در خارج شهر شام می گذارند و هشتصد من روغن زیتون است که در شهر شام باید عمل آورده و میان شیشه ها گذارده و در صندوق شتری بسته در جای خارجی حاضر باشد که روغن مزبور هم بالمناصفه۴۶ نذر روشنایی مدینه و مکه است و هر دو نذر پادشاه روم است مستمرا باید همراه حاج روانه گردد. روز معین بیستم شهر شوال باید جمیع بزرگان شهر شام نیت کرده علما و فضلا حاضر باشند با جمعیت و ازدحام۴۷زیاد مشعل ها در روز روشن می کنند شمع ها در دست گیرند یک دسته با دعا و ذکر یک دسته با ساز و نواز آن شمعدان روغن نذری را به این تفصیل وارد سرای پاشای والی شام می نمایند. روز سیزدهم شوال باز با همان جمعیت بلکه زیادتر که باز دکان چیده می شود جمع می شوند در قلعه وسط شهر شام که مثل ارگ۴۸ است و انبار دولتی از قبیل اسباب حرب۴۹ و سایر در آن قلعه جمع است قلعه ای است که معاویه برای همین کار در میان شهر ساخته است یک جا از سنگ تراش [داده] است و بسیار محکم که در آنجا محمل۵۰ شریف که عبارت از کجاوه است ظاهرا ولی مثل یک سر مناره است; به عبارت اخری محمل جناب پیغمبر(صلی الله علیه وآله)بوده است و در آن قلعه باز سنجاق شریف است یعنی علم مبارک جناب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بسیار زینت می دهند چنانچه هر دو را. روز سیزدهم محمل شریف را بیرون می آورند و روز چهاردهم سنجاق شریف را. باز به همان جمعیت و احترام یکی یکی داخل سرایی می کنند و برای هر کدام از بابت احترام یک تیر توپ خالی می کنند بعد آن ها را وارد سرایی که محل و مقر ولایت شام است می کنند. روز پانزدهم شوال دیگر معرکه ای است جمیع مرد و زن شام از بابت ثواب و تماشا باید حاضر باشند. در سرای عمارت پاشا تا دو فرسخی هر چه لشکر توپخانه و نظام که حضور دارد باید حاضر باشد آن روز امیر حاج مزبور «صره امینی» و «کیلار امینی» باید چکمه پوشیده در سرای پاشا حاضر باشند بعد از آن که همه حضور به هم رسانند پاشای شام در حضور آن جمع در نهایت احترام که حضرات مفتی و قاضی و علما ذکر می گویند و دعا می خوانند محمل شریف سنجاق را تحویل امیر حاج می دهند که توپخانه نظام در آن حالت شلیک می کنند. حضرات پاشا و غیره چند قدمی پیاده در جلو محمل شریف و سنجاق شریف می روند بعد سوار می شوند به آن «دبدبه»۵۱ و به آن ازدحام چندین یدک ها در جلو محمل شریف اهل شهر بزرگان ولایت الی دو فرسخ لیکن والی شام با نظام توپخانه الی «مزیرب» که سر منزل است و بیست و چهار ساعت است مشایعت می کنند. محال است این حرکت از روز پانزدهم شعبان تخلف نماید. روز هفدهم شهر مزبور مهدعلیا والده سرکار اقدس شهریاری از کوک میدان شام حرکت فرمودند حقیر هم در رکاب ایشان بودم چون کجاوه به شراکت رضاقلی میرزا پسر حاجی محمدولی شیرازی شاهزاده فراهم آمده بود لیکن حقیر قاطرسواری خویش را [که] از حاجی فارس چاووش۵۲ کرایه کرده بودم سوار بودم آدم۵۳ بنده [نیز] همراه کجاوه بود بعد از سه روز و سه منزل وارد «مزیرب» شدیم که اردویی بود و «مزیرب» اردوی سلطانی بود. قریب پنجاه هزار نفس۵۴ از حاج و از عسکر و از اردو بازارچی شامی حضور داشت و چادرها زده بودند از آن جمله چادر «اردو بازار» را حقیر شمردم سیصد و هفتاد باب چادر اردو بازار بود که از هر متاع خوراکی و پوشاکی و سایر ملزومات سفر در آن اردو بازار۵۵ مهیا بود. چنان که هر کس از حاج در توقف شام تدارک سفر مکه خود را فرضا ندیده بود در اردو بازار «مزیرب» مقدور بود. هشت روز تمام در «مزیرب» توقف نمودند. به عادت مستمره.۵۶ روز بیست و هشتم شوال از «مزیرب» خراب شده حرکت شد که در دنیا از «مزیرب» بد آب و هواتر گویا نباشد چنان که اکثر از حاج عجم۵۷ در آن که توقف داشتند ناخوش۵۸ شدند و اکثرا از آن ناخوشی ها تلف می شدند من جمله از مشاهیر زن سلیمان خان قاجار دختر حاجی رضاقلی خان قاجار که بسیار وجیهه۵۹ و مقبول بود در منزل «تبوک» [که] چهارده منزلی مدینه است فوت شد و نعش۶۰ او را صد و بیست تومان دادند به حمله دار که قرار نیست در مذهب اهل سنت نعش را حرکت بدهند و در خیفه۶۱ به مدینه بردند و در بقیع دفن کردند. و همچنین کنیز ترکی از مهد علیا والده اقدس همایونی و رفیع خان نایب فراش باشی از اینگونه بسیار تلف شدند حقیر هم از مرده های آن سفر و از ناخوش های آن منزل بودم که سه روز به حرکت از «مزیرب» مانده فی الجمله تبی عارض شد به میرزا محمود حکیم باشی والده شاه رجوع شد چندان اعتنا نکرد. حیدرخان شیرازی که در شام متوقف است همراه بوده و از طبابت می گفت اطلاع دارم. در یک روز سه قسم دوای مختلف داد یک حرارتی در دل من عارض شد «نعوذبالله» مثل آتش بلکه خود آتش بود کار به جایی رسید که روز حرکت از «مزیرب» حال خود را نمی فهمیدم. حاجی آقا محمد حکیم تبریزی پسر آقا اسماعیل طبیب مرحوم از کیفیت آگاه شد از بابت حقوق و دوستی سابق خودی به حقیر رسانیده و احوال را مشاهده کرد همان دقیقه تخت روانی کرایه نموده بنده حقیر را میان تخت روان۶۲ گذارده متوجه دوا و غذا گشته و در «عین زرقاء» که سر منزل است به «مزیرب» از حقیر مأیوس شده بود; زیرا که خودم خبر نداشتم و بی هوش بودم معان که درست تا شام ده منزل است فی الجمله به هوش آمدم و آدم[ها را] می شناختم حاجی آقا محمد نمک فرنگی۶۳ داد خوردم لیکن الی ورود به مدینه منوره قدرت حرکت نداشتم از برکت آن خاک پاک و از مرحمت جناب خاتم الانبیا روحی و جسمی له الفداء حالت صحت به هم رسید که خودم به پای خود توانستم به حضور مبارک آن حضرت و زیارت خاتون۶۴ قیامت و ائمه بقیع مشرف گشتم هنگام رفتن حاج سه شب قرار است در مدینه توقف کنند و سه شب در مراجعت منازل و فرسخ های عرض راه از شام الی مکه از این قرار; یعنی منازل معروفش اسما عرض شد. سایر منازل زبان عربی ترکی بود خاصه وقت رفتن و برگشتن هم تخلف می کرد; چرا که آبادی نبود هر جا آب بود یا نبود منزل می کردند به یک نوع نیست اسامی که به تفصیل عرض شده مگر جاهای معروف و فرسخ ها معلوم نیست الا به ساعت که هر ساعتی را به پای شتر یک فرسخ می دانند. از شام الی «مزیرب» سه منزل است بیست و چهار ساعت هشت روز «اتراق» است «مزیرب» جای وسیعی است آب فراوان دارد بدترین آب و هوای دنیا است عرب از خارج می آید برای خرید و فروش. عین زرقا سه منزل [بیت] بیست و چهار ساعت توقف نیست جای بسیار خوبی است آب صحیح دارد آبادی و قلعه محقری است. معان پنج منزل است شش ساعت تمام یک روز اتراق است دو قلعه و دو آبادی دارد بسیار جای معموری۶۵ است انار خوب دارد. تبوک پنج منزل است و شصت و شش ساعت قلعه محقری۶۶ از عرب دارد منزل گاه حجاج شام است نخلستان زیادی دارد حضرت فخری مآب در سال نهم به نیت «غزا»۶۷ به اینجا تشریف آوردند چون آب نهرش کم بود از آب نهر گرفته باز به نهر ریختند چشمه نابع۶۸شده آب نهر را افزود قلعه تبوک را سلطان سلیمان قانونی فرمود از سنگ های ابنیه مخروبه های۶۹ آن ساختند در قدیم الایام اصحاب «ایکه» ساکن بودند چون احوال آن ها در کتب تفاسیر ثبت است در اینجا نوشته نشد. مداین صالح مداین صالح پنج منزل [است] پنجاه و پنج ساعت یک روز «اتراق» می شود از خارج عرب می آید اسباب خوراکی از قبیل: خرما گوسفند جو و نان می فروشند نظر به اینکه صالح بلوک۷۰است در دست عرب در راه خارج است آن را حجر می گویند. بین راه قلعه محقری است برکه۷۱ آب و لیموی ترش و شیرین دارد بسیار صحیح و بزرگ. حدیبیه حشمتی چهار منزل ۵۲ ساعت است بسیار آب بد غلیظ دارد. هر اوقات آب کم می شود از اصل برکه نیم ذرع۷۲ ریگ را کنار می کردند آب در می آمد آب خوب در این عرض راه منحصر است برکه معظم که از برکت جناب سید سجاد(علیه السلام) در آمده است آب باران در آن جمع می شود بعضی هم می گویند آب فرات که زیاد می شود سیلش برکه مزبور را می گیرد. مدینه منوره پنج منزل است پنجاه و پنج ساعت است سه روز اتراق است. بدر و حنین چهار منزل است بیست و دو ساعت است بدر و حنین دو ده است بسیار معظم۷۳ و دهات کوچک هم در تحت۷۴آن دو ده است و سر راه حاج است یک دره است. عرضا قریب پانصد قدم طولا سه ساعت راه است و این دهات مزبور در میان آن دره واقع است. آب زیاد دارد نخل دارد و پاره ای سبزی آلات و هندوانه کوچک بد هم پیدا می شود نارنج خوب و بزرگ که خودشان «لیم» می گویند در باغاتشان عمل می آید. بسیار آب خوش دارد چاشنی زراعت زیادشان حنا است حنای مکه که مشهور است مال «بدر» و «حنین» و «جدیده» است. توضیح این «حنین» آن «حنین» نیست که بعد از فتح مکه حضرت فخری مآب(صلی الله علیه وآله)۷۵فتح فرمودند. در اینجا چشمه ای است که از آن آب فراوان جاری می شود در جایی معروف به «غلیب» که در این دره واقع است در صدر اسلام واقعه ای در اینجا اتفاق افتاد حالا آن موضع نخلستان است و قبور شهدای بدر زیارت می شود. دو عدد دریاچه است که ساحل آنها باغات و نخلستان و بساتین است این منزل منزل حاج شام است. از «رابغ» چهار مرحله۷۶ و از مدینه نیز چهار مرحله دور است اما حجاج شام در دو روز قطع۷۷ می نمایند. در این دره کوهی است عبارت از شن بسیار سفید که به کار بلور سازها می آید طایفه «مزدار» از قبیله «زبید» در این ناحیه ساکن اند و حق حراست از حجاج دارند اما حالا دولت می دهد. از «بدر» الی «مستوره» مواضع منازل گاهی اختلاف به هم می رساند. و در «بدر» دو تپه عالی است که در بعضی اوقات صدای طبل شنیده می شود و به آن صدا صدای طبل حضرت سید الکونین۷۸می گویند و فقره صدا امری است مشهور و متواتر اما آب حنین از آب بدر گوارا[تر] است و در این ناحیه از اشراف چهار طایفه مسکون و آنها نیز به اسامی «محاسنه» و «قوایده» و «شکره» و «عتق» موسوم اند. اهالی بدر و حنین کلا اهلش عرب پا برهنه زبان نفهم هستند قریب سی چهل هزار از این دهات تفنگ چی خوب بیرون می آید و اطاعت به احدی ندارند مگر مشایخ۷۹خودشان. هر ساله قریب ده هزار تومان از جانب دولت روم مستمری۸۰ دارند به اعتقاد اعراب باج حاج است هر گاه «امین صره» که خزانه دار دولت است دو ساعت پیش از ورود حاج این وجه را به مشایخ مزبور تسلیم نکند عبور حاج مقدور نیست جمعیت۸۱ می کنند. هر گاه رأی شان تاخت۸۲ حاج بشود پنجاه هزار تومان در آن واحد از حاج مطالبه می کنند. از مدینه منوره الی مسجد شجره بیست ساعت است۸۳ لابد۸۴ از اعمال واجبه است و ابتدای واجبات است که در مذهب جعفری میقات گاه است. آن مسجد خرابه که یک دیوار دارد حکما جمیع حاج مگر اهل سنت و از اهل سنت هم طایفه شافعی در این باب با اهل تشیع متفق۸۵ است که باید در آن مکان شریف لخت و برهنه۸۶ گردند جمیع مردم الا طایفه زنان [که] برای آن [آنان] تغییر لباس لازم نیست اگر چه پاره ای زن ها… رخوت۸۷ سفید سراپا می پوشند ولی تکلیف زن در عالم احرام صورت نپوشاندن است چون صورت پوشاندن عادت شده است یک نوع اظهار شرم گشته است یک اسباب از علف از لیف خرما می سازند ترکیب چلو صاف کن چشمه گشاد و به صورت می بندند و روبند بر روی آن اندازند ترکیب خانم بزرگ می شوند هرگاه از حقیر زنی همراه بود در این سفر خیریت اثر مکه معظمه ابدا مانع از گرفتن می شدم به دلیل آن که آیا نیت احرام بجز این است که احرام می بندند در حج تمتع قربه الی الله؟ یعنی خودم را از جمیع محرمات بری می کنم و آنچه که خدا حرام کرده آلوده نخواهم شد در بین راه هرگاه به محرمات آلوده گردد عمل باطل خواهد شد بعد از آن که عمل احرام باطل گشت ناقص و باطل است بعد از آن که شخصی زحمت کشیده پول خرج کرده به آب های متعفن۸۸ متحمل گشته سفر یک ساله نموده چشم اش درآمده بگذار به یک نگاه زن جمیع اعمال خود را ضایع کند هرگاه زن همراه حقیر بود ابدا راضی نمی شدم زن خودم را به صورت خانم بزرگ بسازم. بالاخره مقدمه احرام عجب حکایت است همه حاج; کوچک و بزرگ أعلی و أدنی۸۹ تکلیفشان یکی است باید لخت و برهنه گردند بی کفش و بی کلاه سربرهنه و پابرهنه دو پارچه که ابدا دوخت نداشته باشد یکی به کمر دیگری به شانه بیاویزد و باید در مسجد مزبور که مسجد شجره اش می گویند غسل کند و دو رکعت نماز به نیت واجب احرام ببندد و به همان سیاق۹۰مزبور سقف «تخته روان» و «کجاوه» باید برداشته گردد و ابدا در حرکت سایه بان نداشته باشد.۹۱ شب هنگام خواب سروپای [نباید] پوشیده باشد.۹۱ خوب حالتی است وضع رستن۹۲ از دنیا فی الجمله همین است. اول حقیر یک دفعه ملاحظه نمودم قریب چهل پنجاه هزار نفس کفن به دوش همه یک صورت در آن صحرا حرکت می کنند بسیار خندیدم با آن که خودم هم به صورت آنها بودم بلا فاصله حالت گریه دست داد باری تقریری و تحریری نیست خدا نصیب جمیع شیعیان نماید به چشم خودشان نگاه کنند. یکی از اعمال پنج گانه حج تمتع این است که احرام در مسجد شجره به این تفصیل شود. حج تمتع [عمره تمتع] مشتمل بر پنج فقره۹۳ واجب است اول احرام در مسجد شجره دویم هفت شوط طواف دورخانه سیم دو رکعت نماز در مقام ابراهیم چهارم هفت مرتبه سعی در مابین صفا و مروه پنجم تقصیر یا ناخن گرفتن یا مو از بدن کندن۹۴ پس فارغ۹۵ است. «جدیده» قریه ای است در میان دو کوه آب جاری و باغات و بساتین۹۷ و نخلستان ها دارد هندوانه می کارند و قریه هم واقع در بالای تپه کوچکی است. «رابغ» دو منزل [است] بیست و چهار ساعت است قصبه معتبری است در کنار دریای محیط اتفاق افتاده است. قلعه ای دارد چند اراده۹۸ توپ دارد مال دولت است به اصطلاح خودشان اسکله است; یعنی بندر است. از رابغ کسی سوار کشتی شود همه جای دنیا می تواند برود چنانچه از «مصر» و «اسلامبول» و دولت هندوستان و بندر بوشهر فارس بیرون می آید. ماهی و حلوا [و] اقسام ماهی ها در منزل رابغ دیده شد. از دریا صید می شد بسیار خوب بودند. زیاد مدح۹۹ داشت. در بیان منازل شام الی مکه معظمه و احوال و عادات امرای حاج حجاج راه شام مجبورند که تا در دهه نخستین ماه شوال در شام جمع شوند. در پانزدهم ماه مذکور امیرحاج به جلال و احتشام۱۰۰ بقیه الحاج و از آن جا به «کسوه» و از «کسوه» به «خان ذوالنون» می رود در این جا به حجاج «آش اوماج» می دهند و قف «ابن الهنی» است. در قدیم الایام در این جا از حاج باج۱۰۱ می گرفتند حالا موقوف است از این جا به «ضمین» که قریه ای است پر آب و محصول خز و نیزاری دارد که زالو صید می کنند و قریه مذکوره ملک اولاد «قواس اوغلی» ترکمان است انواع طیور صید و فروخته می شود بعد به «تل فرعون» و از آن جا «غباغب» که سلطان سلیم اول عثمانی قلعه ای در آن جا ساخته و ساخلو۱۰۲ از اولاد «قواس اوغلی» در آن جا گذاشته است که برکه آب را از برای حاج نگاه بدارند. گذران این خانواده عشر۱۰۳ محصول دهاتی است که در میان خان «ذوالنون» و «ضمین» واقع است فیمابین «ضمین» و «مزیرب» «آب دیله» را عبور می نمایند و به «مزیرب» می روند. حجاج نیز دسته دسته از عقب امیر حاج رفته در «مزیرب» جمع می شدند. «مزیرب» چشمه ای است واقع در لواء۱۰۴«حوران». سلطان سلیمان قانونی در این جا قلعه ای ساخته و ساخلو گذارده است حالا اولاد آنها در آن قلعه مسکون اند. از «مزیرب» الی شام بیست و چهار فرسخ راه است حجاج جمع شوند و اکمال نقصان۱۰۵لوازم سفر نمایند; زیرا اردو بازار معتبری بر پا نموده همه چیز را به قیمت شام بل از آن ارزان تر می فروشند. قبر «شیخ سعد الأسمرتک روری» در «مزیرب» است و «مزیرب» وقف خانقاه او است. اگرچه در جنوب غربی «مزیرب» دهی است موسوم به «کتیبه» هوادار و دارای آب خوب چون از راه دور افتاده است مجبورا از «مزیرب» می روند. از «مزیرب» الی «ازرعات» دهی است چهار فرسخی آب های آن از چاه و از آن جا «مفرق» چون جایی است بی آبادانی و دشت و دره دارد ترس سیل دارد. حجاج پیش نرفته در «ازرعات» منزل می کنند. از «ازرعات» دوازده فرسخ راه رفته به «عین زرقا» می رسند. «عین زرقا» آب جاری دارد; جایی است با صفا. از «مزیرب» الی «عین زرقا» بیست و چهار فرسخ و سر منزل [است]. قلعه و آبادی دارد یک روز اتراق [می کنند]. در یک منزلی شمال شرقی این منزل قلعه ازرق است که آب خوب و نخیل دارد. از «ازرق» به «عمری» که دو سنگ آب از «عمان» آمده به سمت «غور» جاری می شود و در عرض راه «دوما» واقع است و از آن جا به «بلقا» که جایی است بی آب «مشتا» و «بلاط» هم می گویند. و از «بلقا» هم بعد از عبور هفت عقبه به «قطرانی» که سلطان سلیمان قانونی سی هزار تومان حالیه ایران [را] خرج کرده آب انبارش را تعمیر نمود و یک قلعه ساخت می رسند. گاهی می شود که آب این آب انبار کفایت نمی کند حجاج یک فرسخ به غرب رفته از رود «لجون» که پل معتبری دارد آب می آورند. از آن جا به «حسا» که منزلگاه با آبی است رفته رو به شمال شرقی کرده در «کرک» منزل می نمایند. در این منزل از «شوبک» برای حجاج مایحتاج آورده می فروشند. این «شوبک» جایی است با صفا در میان دره چمن زاری واقع [و] آب فراوان و گوارایی دارد. کاروانسرا و قلعه و پل استواری و باغاتی دارد. از آن جا به «ظهر عنیزه» راه خیلی بد و کج و معوج است از آن جا نیز به «معان» رسیده اتراق نمی کنند. از شام تا «معان» هفتاد و دو فرسخ یعنی ده منزل است. این «معان» و قصیبه کوچکی است در قدیم الأیام بنی امیه ساکن بودند. عباسیان خراب و قتل عام کردند. محض رفاه حجاج سلطان سلیمان قانونی فرمود قلعه ای ساختند و آبی پیدا کرده جاری نمودند اما گوارا نیست و از اطراف بعضی خانه ها [خانواده ها] را آورده در این جا مسکن دادند. از معان به «ظهرالعقبه» که «عبادان» [آبادان] هم می گویند و مثل «لیس وراء عبادان قریه» منسوب به این جا است و از این جا به «طبیلیات» که نخلستان دارد می روند از «طبیلیات» به «ذات حج» که حجر هم می گویند. نخلستانی دارد اما بیابانی است. سلطان سلیمان قانونی قلعه ای ساخت و آبش را جاری نموده است. به واسطه همین آب اهالی قلعه زراعت می کنند. از آن جا به «قاع البسیط» معروف به «عراید» که جایی است شن زار و تپه ای دارد که عرب «اکاشر» می نامند و از آن جا به «تبوک» می روند از آن جا به «معابر القلندریه» تپه کوچک و جای بی آبی است و از آن جا به «أخیضر» که تنگه ای است. گاهی عرب «بنی لام» سنگ ریز کرده سد می نمودند اما سلطان سلیمان قلعه ای در بالای چاه آن ساخت و محافظ گذاشت آب را از چاه کشیده به برکه ها می ریزند تا که برکه ها پر شوند. همین أخیضر در نصف راه مکه و شام واقع است و تسلط «بنی لام» رفع شد. از آن جا «برکه المعظم» که برکه ای است در «بریه» از سنگ و بسیار بزرگ و از باران پر می شود از بناهای «ملک المعظم عیسی» است از ایوبیه از آن جا به «مغارش الزیر» که «اقرح» هم می گویند و نیم مرحله است و از آن جا به «جبل الطاق» [که] مقتل شتر حضرت صالح(علیه السلام) در آن جاست و محل مقتل موسوم به «مزحم» است از آن جا رو به شرق کرده به سرعت و هلهله می روند از «مبرک الناقه» عبور می کنند بعد در «حجر» که مداین صالح هم می گویند اتراق می کنند از آن جا «قرا صالح» که در کمره کوه خانه های قوم صالح منحوت۱۰۶ در سنگ دیده می شود چاه های زیاد دارد اما خوردن آب آنها را حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نهی فرموده اند از آن جا به «علا» که قصبچه ای است در نه فرسخی مداین صالح آب و هوای خوب و باغ های مرغوب دارد و از آن جا به «قطران» که «طوامیر» هم می گویند در میان کمرهای کوه۱۰۷ واقع [و] بسیار سخت و بی آب است عبور می کنند از آن جا به «شعب النعام» که آبش آب باران است و در هر دو طرف راه آب جاری هم هست رفته می آورند از آن جا به «هدیه» که چمن است و هرجا را که حفر نمایند آب بیرون می آید اما آبش مسهل است و سبب آن [این است] که در آن چمن «سنا» می روید از آن جا به «فحلتین» دو تپه کوچک است آب ندارد بالای این تپه ها کوه بزرگی است و در بالای قلعه آن بسیار منیع۱۰۸ غیر مسکون است از آن جا به «وادی القرا» که آب جاری ندارد ولی مانند جنگل است از کثرت اشجار قلعه متین و خندق داری دارد سه دروازه و مساجدی دارد و در محراب [مسجد] جامع اش استخوانی دیده می شود و آن استخوان استخوان بره مسموم۱۰۹ است [که برای] حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)در فتح خیبر حاضر کرده بودند و به زبان آمده گفت: «لا تأکلنی فإنی مسموم».۱۱۰ حمام این قصبچه در خارج قلعه است اسم ناحیه اش موسوم به ناحیه «قرج» است این ناحیه دهات معمور دارد. از آن جا به «آبار حمزه» حضرت حمزه در این جا مسجدی بنا فرموده اند. از آن جا به مدینه منوره در این جا دو یا سه روز اتراق می کنند بعد «آبار علی» است چاه ها را جناب امیر (علیه السلام)فرموده کنده اند عمق این چاه ها بیش از پنج ذرع نیست و شش منزل از مدینه منوره دور است حجاج شام در این جا احرام می کنند از آن جا به «قبور الشهداء» که در میان کوه واقع و آبش منحصر به استخری است که از آب های باران پر می شود و از آن جا به «جدیده» که قریه ای است واقع در بالای تپه ای که در میان دو کوه افتاده است آب فراوان و باغ و بوستان و نخلستان دارد هندوانه هم می کارند بد نمی شود. از آن جا به «بدر» که آن هم مثل «جدیده» است. میان «جدیده» و بدر چند دهی است معمور و این ناحیه معروف به «وادی حفر» است. از آن جا به «قاع البزده» که دشت شن زار و بی آب و علفی است. از آن جا به «رابغ» که در ساحل دریای احمر واقع و لنگرگاه است دشتی دارد شن زار و در یک ذرعی آب بیرون می آید نخلستان و بوستان دارد علف حیواناتشان ماهی است که از دریا صید می کنند در این جا دو طایفه از اعراب هستند موسوم به «روی روایا» و «روی جماع» که موالی اینها از جانب دولت صره دارند از آن جا به «طارف» که در دست چپ بلاد الطارف» است این ناحیه عبارت از دهات و مزارع معمور است جا به جا پر از درخت های بادام اهالی از برای حجاج ماست و پنیر و سایر لوازم آورده می فروشند. از آن جا از راه «خلیص» تا به «عقبه السویق» که راه صاف مستوی۱۱۱ است رفته [از] «عقبه السویق» که بسیار صعب۱۱۲ است عبور می کنند با این جمله۱۱۳ جای خوبی است آب جاری و بساتین دارد. در این جا عرب زبید که افجر و ارذل۱۱۴ اعراب اند سکنی دارند هفتصد تومان صره داشتند اما اکنون دولت عثمانی آنها را تا به یک درجه مقهور۱۱۵ ساخته و امرای ایشان [را] منصب و مواجب۱۱۶ و نشان داده صره را موقوف داشته است. از آن جا به «عسفان» که فقط یک چاه دارد در این جا آثار کثیره مشاهده می شود و موسوم به «مدرج عثمان» [است]. از آن جا به «بطن مر» و از آن جا به «ابو عرود» که قریه ای است. واقعه در دامنه کوه باغات و بساتین و آب فراوان دارد. از آن جا به «مکه مکرمه» واصل می شوند.

پی نوشت ها: ۱- دافع الغرور ص۵ الی ۷ ۲- میرزا علی خان اعتماد السلطنه در سال ۱۲۲۲ه . ق. متولد شده است. ۳- دافع الغرور ۱۱ ۴- المآثر والآثار ص۴۷۲ ۵- این سفرنامه که حاصل این مسافرت بوده توسط وی در این سفر به نگارش درآمده است. ۶- دافع الغرور ص۱۱ ۷- مرآه البلدان ج۱ ص۴ ۸- المآثر والآثار ص۴۷۲ ۹- دافع الغرور ص۱۳ ۱۰- دافع الغرور ص۱۲ ۱۱- المآثر والآثار ج۱ ص۸۹ و مرآه البلدان ج۲ ص۱۲۱۲ ۱۲- مراه البلدان ص۱۲۴۴ ۱۳- همان ص۱۱۵۳ ۱۴- همان به سال ۱۲۶۸ه . ق. ۱۵- همان ص۱۳۸۷ ۱۶- المآثر والآثار ج۱ ص۹۴ ۱۷- همان ص۹۵ ۱۸- همان صص۱۰۵ و ۱۰۶ ۱۹- دافع الغرور ص۱۲ ۲۰- همان ص۱۲۲ ۲۱- خاطرات اعتماد السلطنه ص۱۰۸۴ ۲۲- زندگانی میرزا تقی خان امیر کبیر حسین مکی ص۴۶۳ ۲۳- جهان خانم ملقب به مهد علیا نواده دختری فتحعلی شاه و دختر اعتضاد الدوله امیر محمد قاسم خان قاجار قوانلو بوده است. در اواخر سلطنت محمد شاه به جهت بیماری شاه مهد علیا در تمام امور مملکتی دخالت می کرد و پس از فوت شاه تا ورود ناصر الدین شاه از تبریز به تهران کلیه امور سلطنتی را عهده دار بوده است. (زندگانی میرزا تقی خان امیر کبیر ص۴۶۹). قابل توجه آن که اعتماد السلطنه در بعضی سفرها از جمله سفر حج مهد علیا را همراهی می کرده است. ۲۴- زندگانی میرزا تقی خان امیر کبیر ص۴۶۴ ۲۵- چگونگی قتل امیر کبیر را به شیوه های دیگر نیز نقل کرده اند که در کتاب زندگانی میرزا تقی خان امیرکبیر تألیف حسین مکی آمده است ص۵۰۹ ۲۶- همان ص۵۱۸ ۲۷- همان ص۵۲۱ ۲۸- دافع الغرور ص۱۴ ۲۹- آل عمران: ۸ ۳۰- صفحه ۱۸۰ نسخه اصلی. ۳۱- امر و فرمان. ۳۲- شب ماندن و توقف مسافر در جایی میان راه. ۳۳- ریس حاج رومی. ۳۴- مراقب صحت کیل و پیمانه. ۳۵- رسوایی و بدنامی. ۳۶- نیکو خبر دارای فایده. ۳۷- لقبی است که در مصر و ترکیه به وزرا و امرا داده اند. ۳۸- پایتخت ترکیه. ۳۹- کشور سرزمین. ۴۰- کیسه سربسته پول. ۴۱- هزینه کردن. ۴۲- کسی که لوازم مورد نیاز سپاهیان را تهیه کند. ۴۳- آن که راه را می شناسد و دیگران را هدایت می کند. ۴۴- هر من تبریز سه کیلو است. ۴۵- واحدی برای شمارش شتر. ۴۶- دو قسمت کردن. ۴۷- شلوغی جمعیت. ۴۸- قلعه کوچکی میان قعله بزرگ قصر. ۴۹- وسایل جنگ. ۵۰- آن چه در آن کسی یا چیزی را حمل کنند. ۵۱- بانگ طبل و دهل و سر و صدای موکب سلاطین و بزرگان در حال حرکت. ۵۲- نقیب کاروان. ۵۳- خدمت کار. ۵۴- انسان. ۵۵- جایی که برای فروش اجناس چادر می زنند. ۵۶- همیشگی. ۵۷- حاجیان غیر عرب. ۵۸- بیمار. ۵۹- زیبا. ۶۰- جنازه. ۶۱- مخفیانه. ۶۲- تختی شبیه صندوق که دارای چهار دسته بلند است و مسافر در آن می نشیند و آن را چهار نفر روی دوش می گیرند و می برند یا در جلو و عقب آن دو اسب یا استر می بندند. ۶۳- سولفات دومنیزی. ۶۴- زن بزرگ منش بی بی. ۶۵- آباد. ۶۶- کوچک. ۶۷- جنگ. ۶۸- جوشیده. ۶۹- ساختمان های ویران شده. ۷۰- ناحیه ای است شامل چند قصبه و ده. ۷۱- جایی که مانند استخر آب در آن جمع شود. ۷۲- هر ذرع معادل ۱۰۴ سانتی متر است. ۷۳- بزرگ. ۷۴- زیر. ۷۵- مرجع بزرگی و عظمت. ۷۶- مسافتی که مسافر در یک روز طی کند. ۷۷- پیمودن. ۷۸- آقای دو سرا. ۷۹- بزرگان. ۸۰- حقوق. ۸۱- اجتماع. ۸۲- حمله کردن. ۸۳- هم اکنون فاصله مدینه تا مسجد شجره کمتر از بیست کیلومتر است و جای شگفتی است که چگونه بیست ساعت طول کشیده البته احتمال این که نویسنده اشتباه کرده باشد نیز بعید به نظر نمی رسد. ۸۴- ناچار. ۸۵- متحد و هم نظر. ۸۶- مراد درآوردن لباس دوخته و احرام پوشیدن است. ۸۷- جمع رخت لباس. ۸۸- بد بو. ۸۹- بالا و پایین. ۹۰- طرز و سبک. ۹۱- در این جا فتاوای مراجع با یکدیگر متفاوت است بسیاری از آنان در شب زیر سایه و سایبان رفتن و قرار گرفتن را اشکال نمی کنند. ۹۲- اختصاص به شب هنگام خواب ندانسته بلکه مردان محرم</

درباره نویسنده: مدیر

مشاهده تمامی پست های

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *