۱۲ بهمن , ۱۳۹۲

(حاجى صمدخان) ملقب به شجاع‌الدوله. وى یکى از مستبدان بنام است که با مشروطه‌خواهان آذربایجان نهایت بد رفتارى را معمول داشت. چون براثر مقاومت مردم آذربایجان، عین‌الدوله که از جانب محمدعلى‌شاه مأمور سرکوبى تبریز شده بود، کارى از پیش نبرد و عقب‌نشینى کرد محمدعلى‌شاه صمدخان را با لقب شجاع‌الدوله از تهران به مراغه فرستاد که به تبریز رود و آزادیخواهان را قلع و قمع کند. صمدخان چون به مراغه رسید، نخست به آزار مردم و گرفتن پول از ثروتمندان پرداخت، و نخستین کسى که نظر او را جلب کرد تا زهر خشم و کینه‏اش را به او بچشاند و از سایر اهالى شهر نیز زهرچشمى بگیرد ـ که دیگر جرأت لب کشودن به نام و مرام و بحث مشروطه را نداشته باشند  مرحوم مقدّس مراغه‏اى بود.صمدخان وقتى دانست که رهبرى مشروطه‏خواهان و إجراى نهضت آزادى‏خواهى در مراغه به عهده این روحانى پاک‏دل است، دستور داد تا او را از خانه‏اش بیرون کشند و با دست و پایى بسته در غل و زنجیر، به نزد او آورند.دستور او بلافاصله انجام شد و آن مرد روحانى و مقدّس، با دست و پایى بسته و شکل و شمایلى رنج‏آور، کشان کشان به نزد صمدخان آورده شد. صمدخان، همین که آن مرد روحانى و سالخورده را در مقابل خود دید، زبان به فحّاشى و هتّاکى گشود و هرچه ممکن بود، به او بى‏احترامى کرد. آنگاه دستور داد که دستار از سرش بردارند و ریش و محاسن مبارکش را بتراشند.آو دستور داد تا در نیمروز سرد و یخبندان سخت زمستانى آذربایجان، آن روحانى سالخورده و نحیف و ضعیف‏الجثّه را درون حوض آب افکنند.در این صحنه‏هاى دل‏خراش، آن روحانى پاک‏نهاد، دیگر تاب و توان از کف داد؛ به طورى که دیگر قادر نبود حتّى در داخل آب دست و پایى بزند و از فرو رفتن بى‏اختیار خود در آب یخ‏بسته جلوگیرى کند. صمدخان که در ایوان نشسته بود و با کیف و لذّتى حیوانى و ددمنشانه آن صحنه‏ها را تماشا مى‏کرد، وقتى دید که حاج میرزا محمدحسن نیمه‏جان روى سطح آب رها شده و در حال جان کندن است، دستور داد تا پیکر نیمه‏جانش را از حوض بیرون بکشند. آنگاه ریسمانى آوردند و هر دو پایش را بستند و پیکر نحیف و نیمه‏جانش را روى زمین انداختند. مردم در طول راه، این صحنه‏هاى وحشیانه و رقّت‏بار را مى‏دیدند و چون کارى از دستشان ساخته نبود، بغض‏ها را در سینه فرو مى‏خوردند و اشک درد و دریغ مى‏افشاندند سپس رو به تبریز نهاد و در ۲۷ ذوالقعدهء ۱۳۲۶ ه‍ . ق. در خانقاه با آزادیخواهان روبرو شد و آنان را شکست داد و از آنجا روانهء خسروشاه گردید و پس از پیوستن سپاهیانى بدو رو به تبریز نهاد و آن شهر را به محاصره گرفت و بر محلاتى از تبریز دست یافت، لکن آزادیخواهان برابر او ایستادند و او را از تبریز راندند. صمدخان چون در تبریز کارى از پیش نبرد و مشروطه رونقى یافت به مراغه بازگشت و به حکومت پرداخت و خود را طرفدار مشروطه مى‌شناساند؛ اما چون زمزمهء بازگشت مجدد محمدعلى‌میرزا به ایران آغاز شد، صمدخان انجمنى ساخت و به مردمان گفت: محمدعلى‌میرزا خواهد آمد و مرا نوشته است که به تبریز روم و مشروطه را براندازم. سپس رو به تبریز نهاد و پس از نبردهاى طولانى عقب‌نشینى کرد و دیگر بار از در آشتى درآمد؛ اما پس از آنکه روسها به بهانه‌هائى وارد تبریز شدند و مردم‌کشى را آغاز کردند، صمدخان دیگرباره با پشتیبانى روسیان حکومت شهر را بدست گرفت و خونریزیهاى فراوان کرد و چون بار دیگر کار آذربایجان سر و صورتى یافت، صمدخان چندى از آزار مردم دست کشید؛ اما باز به گردنکشى برخاست و دستور انتخابات را که بدو رسیده بود نادیده گرفت. پس از سقوط کابینهء علاءالسلطنه و روى کار آمدن کابینهء مستوفى‌الممالک صمدخان از کار حکومت بر کنار شد و به خانهء خود در نعمت‌آباد رفت و آنجا نیز نماند و روانهء تفلیس شد. رجوع شود به تاریخ مشروطه تألیف کسروى و تاریخ هیجده‌سالهء آذربایجان. آقاى مورخ‌الدولهء سپهر در اخبار روز یکشنبهء ۱۱ ژوئیه ۱۹۱۵ م. نویسد: بموجب اخبار واصله از روسیه صمدخان شجاع‌الدوله فرمانفرماى تحمیلى آذربایجان که با مساعدت روسها پیرامون فجایع و مظالم بى‌شمار گردیده بود در خاک روسیه بمرض سرطان درگذشت. (ایران در جنگ بزرگ ص۱۸۵).

درباره نویسنده: مدیر

مشاهده تمامی پست های

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *